Super User
    Super User

    در دفتر موسیقی چه می گذرد؟!

    منتشرشده در اخبار و مقالات

    حافظ اصغری

    از نخستین روز سال 97، دفتر موسیقی که چند ماهی بود مدیریتی جدید را به خود می دید با تغییراتی روبرو شد. از تغییر سامانه اخذ مجوز تا تغییراتی در شوراهای اصلی که به مرور معادلات این نهاد مهم هنری را عوض می کرد. دفتر موسیقی که روزانه پاسخگوی ده ها مراجعه کننده حضوری برای اخذ مجوزهای لازم فعالیت های هنریشان بود با تغییراتی در سامانه اخذ مجوز و سیستماتیک شدن این فرآیند از مراجعه کنندگان خواست تا بصورت حضوری کارهایشان را پیگیری نکنند. درخواستی که در عمل محقق نشد. سامانه دفتر موسیقی با احتساب تعطیلات نوروزی عملا دو ماه از دسترس مخاطبین خود خارج بود و به محض راه اندازی با انبوهی از ترانه ها و قطعات موسیقی انباشته شده مواجه بود و شوراهای مربوطه ای که غافلگیر شده بودند. این انباشت و غافلگیری زمانی مضاعف شد که سیاست جدیدی نیز به این نهاد اضافه شد و آن اقدام اشخاص حقیقی برای اخذ ترانه و تک قطعه موسیقی بوسیله سامانه بود.
    سیاستی که تا به امروز مخالفین بسیاری از جمله موسسات فرهنگی هنری و همچنین شوراهای ترانه و موسیقی را به همراه داشته است. شاید این اقدام در ظاهر دست های واسطه و به اصطلاح دلال بین هنرمند و این نهاد موسیقی را کوتاه می کند ولی به طور طبیعی این اقدام باعث نادیده گرفتن و حذف تدریجی ناشرین و همچنین حجم بسیار بالای کارهای ارسالی به دفتر موسیقی شد تا ترافیک کارها زیاد و در نتیجه مراجعه حضوری برای پیگیری امور دوباره از سر گرفته شود. نکته اینجاست که ارسال کارهای متعدد و غیر استاندارد از جانب هر شخص حقیقی و همچنین حذف ناشر که می توانست نقش فیلترینگ را برای کارهای ارسالی به دفتر موسیقی بازی کند و موسسات کم کار و منفعل را به کنش صحیح و فنی وادار کند تبعاتی جز هرج و مرج حوزه موسیقی، انباشت کارهای ارسالی و رد کارهای استاندارد به دلیل عدم تمرکز و وقت کافی برای بررسی توسط شوراها به همراه ندارد.
    این تغییرات در ادامه با استعفای محمدعلی بهمنی، رئیس شورای ترانه و مشکلات و حواشی ای از قبیل سرقت ادبی صورت گرفته از سوی حمید هیراد و رد مجوز ترانه های آلبوم ابراهیم محسن چاوشی همراه بود. سرقت ادبی ای که انتقادات نسبت به شورای ترانه را چند برابر و این شورا را به وساطت برای جلوگیری از قانون حقوق معنوی آثار متهم کرد. همچنین آلبوم ابراهیم که باعث انتقادهای تند اهالی ترانه همچون یغما گلروئی به ممیزی های موجود در ترانه شد و پای مدیرکل دفتر موسیقی را به میان کشید.

    سخت گیرانه تر شدن فعالیت هنرمندان کار اولی که در سایت های غیرمجاز اثری را منتشر کرده بودند و هنوز قانون و مکانیزم مشخصی برای جرم دانستن و یا مجازات هنری آن تعبیه نشده است از یک طرف و از طرفی دیگر ممانعت از اخذ مجوز اثر هنری که در گذشته در فضای مجازی انتشار یافته، دو سیاست جدید دیگر در راستای سیاست های سخت گیرانه قبلی بود که اجرا شد. این در حالی ست که در دوره مدیریت سابق این نهاد، با تشکیل شورایی از کارشناسان برای بررسی این موارد، سخت گیری ها کمتر و گاهی با یک تعهد کتبی، منع فعالیت هنرمندان برطرف می شد. پرسش اینجاست که چرا فضایی هایی که به این دشواری؛ باز و راه چاره ای برای آن اندیشیده شده بود دوباره بوسیله مدیریت دفتر موسیقی بسته شد و به عقب برگشتیم!؟

    هرچند حذف دریافت لوح فشرده موسیقی، جلد آلبوم موسیقی، تعهدنامه متقاضی و همچنین حذف مرحله کتابخانه ملی به صورت حضوری و تبدیل همه این موارد بصورت سامانه ای که در ادامه سیاست های دوره قبل دفتر موسیقی بود کمک شایانی مخصوصا به هنرمندان شهرستانی کرد تا به جای چند مرحله به صورت حضوری، بصورت آنلاین کارهایشان را پیگیری کنند اما به طور کلی در پیش گرفتن سیاست های جدید دفتر موسیقی به عنوان مهم ترین نهاد موسیقی کشور که باید حامی و مشوق فعالین، هنرمندان و ناشرین موسیقی باشد شاید دقیقا در مقابل آن هاست. سیاست گذاران و مدیران کلان موسیقی کشور باید در پی آن باشند تا چندصد موسسه و کمپانی موسیقی کشور را با سیاست های درست به فعالیت حرفه ای تشویق کنند اما متاسفانه فهم همگانی از سیاست های آن ها این است که موسسات را واسطه می پندارند و چیزی از ارکان مدیریت موسیقی نمی دانند!

    ادامه مطلب...

    تیم ورک

    منتشرشده در اخبار و مقالات

    فرهنگ تیم وُرک یک نیاز در جامعه ایرانی و آسیب های نبود آن در حوزه موسیقی

    آغاز سخن:

         چند سال پیش که از پیروزی های پی در پی تیم ملی والیبال ایران در سطح بین المللی با خبر شدم با وجود نداشتن گرایش چندانی به این ورزش، شادی عمیقی را در درونم احساس می کردم. ورزش ایران پس از موفقیت های گوناگون در رشته های انفرادی، در یک رشته تیمی نیز توفیقی جهانی به دست آورده بود! رویدادی که شادی مردم یک سرزمین را رقم زد. شادمانی که یکی از ابزارهای جامعه ی پویا، در راه پیشرفت است و کار تیمی می تواند بسیاری از این دست پیروزی ها و رسیدن به ایده آل ها را در دسترس قرار دهد. به نظر می رسد بزرگترین دست آورد حضور مربیان نام آشنای خارجی در ورزش ایران، تیم سازی حرفه ای به معنای واقعی آن است. آن چه که کودک ایرانی باید از همان آغاز ورود به سیستم آموزشی فرا گیرد. چیزی که به عنوان ورزشکار حرفه ای در جوانی و بزرگسالی به آن نیازمند بوده و به سختی به او آموزانده می شود.

         یکی از بزرگترین آسیب های آموزش و پرورش سراسر ایراد ایران، نبود آموزش و راهکار های درست در گسترش فرهنگ کارهای تیمی است. کودکان در کشورهای پیشرفته تر می آموزند که چگونه موفقیت خود را در یک تیم با دیگر هم تیمی هایشان تقسیم کنند، یاد می گیرند هر عضو گروه و تیم در جایگاه خود اهمیتی ویژه دارد که وی را ارزشمند می کند و از همه مهم تر « هم افزایی » را می آموزند.

         هم افزایی یعنی دو دو تا می تواند 5 یا بیش از آن باشد! دو نفر اگر دو واحد کار را جدا جدا انجام دهند، در بهترین حالت به 4 می رسند ولی اگر با هم انجام دهند چه؟ هم افزایی معجزه خود را در این حالت نمایان می کند. موفقیت های بزرگ هماره ناشی از معجزه کار گروهی است. موفقیت در موسیقی نیز پیوسته با همکاری تیمی از متخصصین در ساخت، اجرا، مدیریت برند هنری، تبلیغات و.... به دست می آید و کمبود تجربه های تیمی در موسیقی آفتی جبران ناپذیر است.

         با توجه به تفاوت های پایه ای گروه و تیم در دانش مدیریت، بهتر است واژه تیم برای حرکت های جمعی موسیقایی در نظر گرفته شود.

    تیم وُرک در اجرا

        پس از انقلاب اسلامی، موسیقی در ایران دستخوش دگرگونی های بسیار شده، اجراهای کوچک در کافه ها و رستوران ها که آغازی مناسب برای موزیسین های نو پا بود، از دست رفت. اینک پس از گذشت سالها نیز ارکستر های بنیادین کشور در سطح حرفه ای، همچنان با دشواری های بسیاری رو به رو هستند.

             برای نوازندگان ساز های غیر کلاسیک با بازتر شدن فضای اجتماعی، دو راه می ماند   جشن هایی مانند عروسی ها و گاهی هم اجرا های حرفه ای! امروز شاید آرزوی بیشتر نوموزیسین های کشور، داشتن بَندی کاربلد شامل نوازندگان، تجهیزات، صدابردار و تهیه کننده باشد تا بتوانند بر تجربیاتشان افزوده و توانمندی هایشان را به نمایش بگذارند. این سختی ها در همنوازی های گروهی، راه را برای تجربه و لذت بردن از موسیقی پیچیده تر کرده است.

    تیم وُرک در ساخت

           در گذر سال ها و با رسیدن دهه هشتاد، استودیوهای دیجیتال راه را برای موزیک زیر زمینی باز کردند. دیگر لزومی بر تجهیزات گران قیمت و جاگیر آنالوگ نبود. با کمترین امکانات نیز می شد موسیقی ساخت و گاهی بهتر از استودیوهای حرفه ای پر زرق و برق! این روزها دیگر کمتر موزیسین ها و نوازنده ها گرد هم می آیند تا شاهد تولد یک قطعه ناب باشیم. جوانی کم تجربه نیز می تواند با چینش و آزمون و خطای صداهای آماده در کنار هم، آهنگسازی کند که هم ارزان تر و هم مدرن تر است! شوربختانه باید کار تیمی در ساخت موسیقی کشور را کماکان از بین رفته دانست!

    بَند یا خواننده!

            موسیقی بیرون از جهان سوم پر است از بَندهای سرشناس مانند بیتلز، لدزپلین، بلک سبث، پینک فلوید، متالیکا، مگادث، وان دایرکشن و... در برخی دهه ها بندهای موسیقی موفق تر از اشخاص بودند در حالی که موسیقی ایران حتی به شمار انگشتان یک دست نیز گروه موفق و ماندگار در کارنامه خود نداشته است. سبک هایی همانند راک بیشتر بر پایه بَند ها بنا نهاده شده اند تا فرد!

           

         هنگامی که پردازش یک خط ملودی آغاز می شود، بی گمان با همراهی نوازندگان گروه، مهندسین صدا، مدیران تولید و برنامه، احتمال ساخت اثری ماندگار بیشتر است تا نشستن در اتاقی کوچک با شلوارک و عرق گیر؛ پشت سیستمی پر از نرم افزار و صدا. آسان  نیست به تنهایی به اندازه چند متخصص اندیشیدن و ساختن.

    موسیقی و گوناگونی حرفه های آن

    در ساخت یک اثر گاهی سرودن ترانه، آهنگسازی، خوانندگی، تنظیم، میکس و مسترینگ به دست تنها یک نفر انجام شود. در مارکتی پر از تولیدات یک یا دو نفره، نمی توان بر لزوم تفاوت جایگاه میکس من و مستر من در یک پروژه حرفه ای پا فشاری کرد، که چه اندازه گوش ها باید آزموده و تفکیک پذیر باشند تا ایراد ها را بشنوند یا به اهمیت حضور ناظر ضبطی کاردان، اشاره کنیم که راندمان نوازندگان و خوانندگان را هنگام ضبط افزایش می دهد! شاید نسل جدید به حضور موزیسینی حرفه ای به عنوان ناظر ضبط در ساخت موسیقی، نگاهی همانند رانندگان دهه شصت ایرانی به کمربند ایمنی و فانتزی بودن آن داشته باشند.

         گوناگونی و تخصصی بودن حرفه های موسیقی، بیشتر باید توسط دانشگاه ها بررسی و در رشته های تحصیلی جدید گنجانده شود. برای نمونه شاید اگر مدیران وزارت علوم می دانستند که کاربرد «مهندسی صدا» تنها برای ساخت موسیقی نبوده و در بسیاری موارد مانند همایش ها، استادیوم های ورزشی، دوبلاژ و ... نقش موثری دارد؛ هر چه زودتر به صرافت افزودن ده ها رشته مرتبط با حوزه مهندسی صوت می افتادند.      

    موزیسین ها و موزیسین های کامپیوتری

          شاید بتوان کار یک موزیسین را از مشاغل سخت جهان به شمار آورد. در کوتاه ترین تعریف کلاسیک از یک موزیسن باید گفت کسی است که اندوخته ای چشمگیر از دانش و توانمندی موسیقی را داراست. قرار نیست هر نوازنده ای هرچند حرفه ای، موزیسین به معنای تام واژه باشد. نوازندگی، خوانندگی و... تنها بخشی از توانایی های یک موزیسین حرفه ایست.  با گذر زمان المان های نوینی به آموزه های یک موزیسین افزوده شده برای نمونه در سده های گذشته به دلیل نبود ارتباطات جهانی در اندیشه موسیقیدان غربی هم نمی گنجید که در موسیقی دستگاهی ایرانی چه می گذرد؟ ولی امروزه برای همه اهالی موسیقی، شنیدن و آشنایی ابتدایی با دیگر سبکها الزامیست همان گونه که برای یک پزشک پیش از دوره تخصص، گذراندن دوره عمومی پزشکی لازم است. و یا آشنایی با نرم افزار های موسیقی، تجهیزات استودیو حتی صدا و صدابرداری.  بی گمان اگر موزارت در دوره ما می زیست او را هم در استودیویی حرفه ای در حال آهنگسازی می دیدیم.

          امروزه در برابر یک موزیسین و راه های پر پیچ و خمی که پیش رو دارد، کامپیوتر میوزیشنینگ روز به روز فراگیرتر می شود. موزیسین های کامپیوتری هم راه سختی پیش رو دارند تا حرفه ای شوند آنها به خوبی به کار با نرم افزارها آشنایی دارند. بیشتر آنها مهندسین صدای خوبی نیز هستند و همچنین گاهی آشنایی ساده با ساز و دانش آن را، در حد برطرف کردن مشکلاتشان در حین ساخت موسیقی را دارا هستند.

          در صنعت موسیقی، کامپیوتر میوزیشن ها در برابر موسیقیدانهای آکادمیک که همنوازی و کار گروهی از پایه های کار آنهاست، قرار دارند و نماد فردگرایی هستند. در موسیقی ایران هر اندازه که از موزیسین ها آکادمیک کاسته می شود بر موزیسین های کامپیوتری افزوده می شود. به نظر می رسد باید به توازنی تازه از همکاری این دو طیف در ساخت برسیم و یا موزیسین هایی تربیت کنیم که آمیخته ای از موزیسین های آکادمیک و کامپیوتری باشند تا چشم انداز بهتری در انتظار هنر موسیقی باشد.

    موسیقی تک صدایی و چند صدایی

           از دیگر ویژگی های موسیقی شرق، می توان به اهمیت خط ملودی اشاره کرد تا هارمونی یا کنترپوان. به گونه ای هارمونی نمادی از همکاری گروهی نت هاست. از این چشم انداز شاید بتوان موسیقی ایرانی را نوعی از موسیقی با یک خط ملودی یا هتروفونی دانست در برابر موسیقی چند صدایی غربی.

            در گذشته در موسیقی ایرانی همه گروه، یک ملودی را می نواختند حال آن که موسیقی غربی قرن هاست بر پایه ی چند صدایی بنا شده و نخستین جرقه های ایجاد چند صدا به صورت همزمان، برخاسته از اندیشه های فیثاغورث است. در تاریخ موسیقی اصیل ایرانی هیچ گاه شاهد آنچه که در موسیقی کلاسیک، ارکستر نامیده می شود، ( از نظر تعداد نوازندگان، گوناگونی پارت ها، بخش بندی سازها، رهبری ارکستر و... ) نبوده ایم. در موسیقی غربی حتی در همراهی ساده خواننده و ساز هم، نواختن ساده آکورد های یک پیانو یا گیتار با آوازه خوان، بافتی هموفونیک را می سازد؛ حال آن که نمونه های موسیقی ایرانی بر پایه پرسش و پاسخ و یا نواختن همان ملودی خواننده به همراه سازی مانند تار است. از این نگاه، کمبود حرکت های تیمی در موسیقی ایرانی را می توان ژرفناکتر از افراد دانست و بر اساس صداها که بخش اصلی موسیقی هستند بدان نگریست که بررسی این مطلب خود مجالی جداگانه می طلبد.

     

    فرزام توسلی

    ادامه مطلب...

    10درصد پایانی

    منتشرشده در اخبار و مقالات

    حافظ اصغری

    بند الحاقی 5 به تبصره 9 بودجه سال 98، قانونی که به گفته معاون وزارت ارشاد اتفاقی تصویب شد!

    طبق این قانون، وزارت ارشاد موظف است  10 درصد از سود ناخالص یک کنسرت در تهران یا کلانشهرها را به خزانه دولت واریز کند که به گفته چند تن از نماینده های مجلس و مسئولین دولتی از سر ناچاری و کمبود بودجه است. اتفاقی که شاید منجر به ورشکستی صنعت موسیقی در ایران شود.

    موسیقی در ایران که همچون باقی فعالیت های هنری از انواع و اقسام ضعف ها و کج سلیقگی های مدیریت کلان رنج میبرد؛ این بار قانونی با پارامترهای غیرکارشناسی و ناشیانه گریبانگیرش شده است. این قانون دقیقا پرچمدار این حوزه یعنی کنسرت را نشانه گرفته، غافل از اینکه به سختی محقق شدن و در ادامه برچیده شدن کنسرت های موسیقی تمام ارکان آن را تحت شعاع قرار می دهد.

    تصور کنید که یک جوان پا به عرصه موسیقی میگذارد، آیا تمام هدف او رسیدن به استیج و تمام رسالت موسیقی رسیدن آن به گوش مخاطبانش نیست؟! او باید در این مسیر، تولید آن اعم از ترانه، ملودی، تنظیم، میکس و مسترینگ و بعد از آن پخش مجازی و فیزیکی را پشت سر بگذارد.

    رسانه های پخش موسیقی، رسانه های مطبوعاتی و تحلیلی خبری، سالن های برگزاری اجرا ،نوازندگان و.... تماما تحت تاثیر اجرای موسیقی قرار دارند. چگونه می توان به طور اتفاقی برای یک صنعت که در تمام دنیا جزو پولسازترین صنعت ها به شمار می رود تصمیم گرفت؟!

    این 10 درصد را می توان مهم ترین قسمت صنعت موسیقی و 10 درصد پایانی آن دانست که با دریافت آن توسط دولت، کسی راغب به فعالیت در این حوزه نمی ماند و می توان ورشکستی آن را اعلام کرد. 10 درصد از سود ناخالص یعنی 10 درصد از بهای بلیت تمام صندلی های یک اجرا، چه به فروش رسیده باشد و چه نرسیده باشد. تصور کنید در بهترین شرایط و در بین تمام سبک های سخت فروش موسیقی، یک کنسرت پاپ قرار است برگزار شود و استقبال خوبی از آن می شود. آیا نمایندگان محترم مجلس و وزارت ارشاد بر این باورند که کنسرت در کشوری دیگر قرار است برگزار شود؟! اینجا ایران است و تورم چند ده درصدی شامل همه چیز است، هزینه های سالن، خواننده، تبلیغات، اسکان، نورپردازی، صدابرداری و...تنها گوشه ای از هزینه های یه اجرای موسیقی ست. مگر نه اینکه تمامی ارگان های مرتبط برای برگزاری یک اجرای موسیقی پول دریافت می کنند؟! چند صندلی به عنوان مهمان در اختیار ارگان ها و افراد خاص قرار داده می شود؟! 10درصد از این صندلی ها؟!  با این وجود کسر 10 درصد از سود ناخالص یک اجرا یعنی دقیقا دریافت سود خالص یک تهیه کننده موسیقی آن هم در بهترین شرایط! حال خودتان سالن های خالی از جمعیت برای کنسرت ها سنتی، فرهنگی و بومی را تصور کنید، گمان می کنید کسی برای ضرر پا به میدان میگذارد؟! آیا راهکاری برای ناشران و تهیه کنندگان جز فشار صنفی برای افزایش بهای بلیت های کنسرت و خدمات موسیقی که آن هم با قدرت کم خرید مردم نشدنی به نظر می رسد وجود دارد؟

    در تمام دنیا، متولیان حکومتی و فرهنگی برای تعالی فرهنگشان، بیشترین حمایت های مادی و معنوی را در این حوزه نظر می گیرند و برنامه های مدون برای آن ترسیم می کنند اما متاسفانه در کشوری همچون ایران با این پتانسیل فرهنگی، به طور اتفاقی تیشه به ریشه مهم ترین رکن فرهنگش می زنند.

    ادامه مطلب...

    یراحی، پر اشتباه در موسیقی عربی!

    منتشرشده در اخبار و مقالات

    حافظ اصغری

    شاید اگر تک آهنگ اخیر مهدی یراحی به نام " اهل النخل" منتشر نمی شد، می توانستم خودم را قانع کنم که آنچه تاکنون از این خواننده خوش صدا در حوزه موسیقی عربی منتشر شده است تنها یک اشتباه سهوی بود.

    جنوب  غرب ایران سرزمینی با فرهنگ و ادبیات عربی است و جذابیت های فراوان هنری دارد. در این میان، مهدی یراحی به عنوان هنرمندی از آن خطه، هر چند در ترانه های فارسی موفق بوده است، اما در موسیقی عربی نتوانسته است خود را به عنوان خواننده عرب مطرح کند. آنچه که قرار است راجع به آن صحبت کنیم سه ترانه عربی بوده که وی در کارنامه خود دارد. هر چند نمی توان به واسطه این سه ترانه ارزیابی را با دقت و ظرافت انجام داد؛ چرا که دو ترانه آنها دو زبانه خوانده شده و تنها یک ترانه کاملا به زبان عربی بوده است. اما در خصوص برخی نکات فنی مشترک می توان این ارزیابی را مطرح کرد.

    اولین اثر عربی یراحی با عنوان " برای تو " با معادل عربی " علی مودک " از جاودانه های خواننده و آهنگساز عراقی، " کاظم الساهر" بود. نام اصلی این ترانه، عبرت الشط( از رودخانه گذر کردم )  و در سال 1989 در آلبومی به نام " غزال " که از جمله موفق ترین آلبوم های این هنرمند عراقی است منتشر شد. اکسنت و لهجه مردم عرب خوزستان، تقریبا شبیه به لهجه مردم جنوب کشور عراق به دلیل همسایگی با آنهاست و این مسئله هنر را نیز تحت لوای خود قرار داده است. مهدی یراحی در ترانه عبرت الشطِ کاظم الساهر با تغییر لهجه موسیقی عربی، تنظیم ناهمسان آن و استفاده از واژه های فارسی که به زعم خود خواسته تا مخاطب فارسی زبان را هم جذب کند، آنچه که به عنوان جاودانه کاظم الساهر نامبرده می شد را دچار آسیب کرده بود.

    ترانه کاظم الساهر با آوازی پخته و موسیقی بسیار زیبا شروع می شود که با مراجعه به کاور آن با صدای یراحی، آن زیبایی از بین می رود. استفاده از ابیاتی همچون: " بی احساس، چی میخوای / از دستت شدم عاصی " که گویی در آن صرفا قافیه های متناسب با ریتم و شعر عربی برای خالق اثر مهم بوده، از ارزش کار به شدت کم کرد. " اگه چشمات مال من بود / نداشتم مشکل خاصی " بیت دیگر از این ترانه که بسیار ضعیف و دور از سنگینی ست که یراحی بدون ملاحظه زیبایی شناسی ترانه اصلی، آن را بکار برده بود. ترانه کاظم الساهر را بسیاری از مردم خوزستان و کشورهای عربی شنیده اند که با حال و هوایی عاشقانه و محلی است در حالی که برگردان فارسی آن به همان اندازه ضعیف و دم دستی می شود.

    استفاده از یک ترانه موفق در جهت ورود به موسیقی عربی و یا شهرت در آن، خطایی بود که در همان ابتدا یراحی سنگ بنای آن را گذاشت و می توان به جرات گفت که تولید اینگونه کارهای هنری به نوعی ضد تبلیغ برای مردمی است که آن هنر را دنبال می کنند. داستان ترانه های موسیقی مقامی عراقی ریشه در قصه ها و روایت های عاشقانه آن محیط را دارد و استفاده نادرست از آن در محیطی دیگر و در فرهنگی متفاوت تر نشان از عدم آگاهی سازنده آن از مقوله هنر کاربردی دارد. در چند سال اخیر گرایش مهدی یراحی به خواندن ترانه های اجتماعی هر روز بیشتر و بیشتر می شود و مهم ترین دلیل آن شاید شرایط گاه و بیگاهی است که گریبان مردم خوزستان به ویژه عرب را گرفته است. این نوع نگرش از یک هنرمند به ویژه فعال در حوزه موسیقی را می توان بسیار ارزشمند دانست. اما چگونگی استفاده از هنر برای اعتراض و یا بیان مشکلات، خود مبحثی ست که یادداشت جداگانه ای می طلبد.

    میحانه، اثری فاخر از دیگر هنرمند عراقی به نام " ناظم الغزالی " است که در سال 1958 شهرتی بی نظیر برای این خواننده به ارمغان آورد. این اثر نیز توسط یراحی به دو زبان عربی و فارسی بازخوانی شد. این بار ترانه ای که رنگ و بوی کمِ اجتماعی از طریق موزیک ویدیو آن به خود گرفته بود باز هم خطایی را برای یراحی و خوانش ترانه عربی داشت. لهجه و اکسنت یراحی در این ترانه نشان از این داشت که وی حتی به زبان مادری خود خیلی مسلط و وارد نیست و این البته نمی تواند به خودی خود ایرادی باشد. اشکال و نکته منفی آن اینجاست که متاسفانه یراحی نتوانسته بود بازخوانی زبانی از این ترانه داشته باشد. در جایی از ترانه گفته می شود: " عافت اعیونی النوم " که معنی آن این است: چشمانم خواب را رها کرد. در اینجا یراحی، اکسنت کاملا فارسی را برای  کلمه "عافت" که معنی " رها کرد " می دهد تلفظ می کند. اشتباهی در تلفظ واژه ای از زبان مادری...

    میحانه از زیباترین آثار مقامی عراقی است که می توانست به بهترین شکل و شیوه ارائه شود که متاسفانه یراحی در ارائه آن از نظر فنی، چه تنظیم و چه اکسنت و لهجه عربی موفق نبوده است. در ایران کم نیستند هنرمندانی که به زیبایی، آثار باقی مانده و جاودان از دوران پیشین را بازخوانی کرده که در میان آنها می توان به آثاری نام برد که توسط استاد شجریان بازخوانی شده است. حفظ اصالت در مقوله بازخوانی آثار جاودان موضوعی بسیار مهم است که نیاز به درک عمیق از آن آثار را می طلبد.

    در پایان، به سومین ترانه ای اشاره می کنم که در طی چند روز گذشته از یراحی در فضای مجازی پخش شد. ترانه اهل النخل که بازخوانی ترانه معروف عراقی است که قدمتی 200 ساله دارد. این ترانه باز هم از جاودانه های فولکلور عراقی محسوب می شود که تا کنون نشانی دقیق از خواننده اصلی آن نیست. متاسفانه یراحی در اینجا این ترانه را به ناظم الغزالی نسبت داده است. این ترانه توسط بسیاری از خوانندگان عرب خوانده شده است که ناظم الغزالی یکی از آنهاست. عفیفه اسکندر، یاس خضر، الهام المدفعی و بسیاری دیگر از خوانندگان عراقی تنها تعدادی از خوانندگانی هستند که این ترانه را بازخوانی کرده اند. فوگ النا خِل ( در بالا یاری داریم ) که به اشتباه، فوگ النخل( بالای درخت) توسط خوانندگانی که اصالت این ترانه را نمی شناختند تلفظ می شدا. داستان جوانی است که عاشق دختری زیبا می شود. در عراق قدیم مردم در پشت بام خانه ها شب را می خوابیدند و داستان عاشقانه در همین راستا شکل می گیرد. جوان هر نیمه شب به سراغ معشوقه خود می رود و آن را در حالی که در بالای بام نشسته است نظاره می کند و این شعر را می خواند.

    فوگ النا خِل...فوگ.. یابا فوگ النا خِل فوگ، در آن بالا( اشاره با پشت بام خانه یار) یاری داریم

    مادری لمع خده ..یابا مدری الگمر فوگ...این درخشش و روشنایی نمی دانم از نور ماه است یا از درخشش گونه های یارم....

    ترانه فوگ النا خِل ترانه ای زیبا و عاشقانه است که متاسفانه در حرکت اخیر یراحی، این ترانه را به مضمونی اجتماعی و قهری گره زده است. فارغ از انگیزه و نگرش یراحی، اشتباه دیروز او امروز نیز در ترانه ای دیگر ظاهر می شود. و در اینجا می توان نتیجه گرفت او شناخت کافی از ترانه عربی ندارد. از ساختار و لایه های این زبان نیز اطلاعات کافی ندارد و نمی داند در حال آسیب وارد کردن به درک هنری جامعه فرهنگی خود است!

    در پست مربوط به این ترانه در صفحه اینستاگرام مهدی یراحی، او این ترانه را به تمامی سیل زده های کشور تقدیم می کند. اشتباهی فاحش در انتخاب....

    او ترانه ای عاشقانه را به اشتباه برای یک رویداد و حادثه ای طبیعی گزینش می کند و رنگ و بویی اجتماعی و سیاسی هم به آن می دهد ، در حالی که موزیک ویدیوی آن را در مناطق سیل زده جنوب خوزستان انتخاب می کند در آنجا شعر ترانه زیبای فولکلور عربی را نیز تغییر می دهد و بدون توجه به ظرایف اجتماعی و بازخوردش، این مشکل را سیاسی جلوه می دهد و برای رهایی از این جریان، به خداوند متعال پناه می برد. تصاویر تلخ از یک حادثه طبیعی در قالبی از ترانه جاودانه عاشقانه، اشتباهی سهوی نیست بلکه نگاه غلط و غیر مفهمومی به هنر و جامعه است.

    فوگ النا خِل می توانست در قالبی عاشقانه و در فرمی زیبا شناختی وار، تصویری از فرهنگ و بوم اصالت هنر در جامعه عربی باشد همانگونه که قبلا نیز بوده است. یراحی بی شک باید فکری دیگر بکند و روشی دیگر را انتخاب و پیشنهاد می شود بازنگری کلی در انتخاب اشعار، موسیقی و تاریخچه آثار عربی اش بکند.

    ادامه مطلب...

    خداحافظی اتفاقی با هنر و صنعت موسیقی 1

    منتشرشده در اخبار و مقالات

    به مرگ می‌گیرند تا به تب راضی شویم!(جنجال ده درصدی)

    بند الحاقی 5، به تبصره 9 بودجه سال 98، قانونی که به گفته معاون وزارت ارشاد بر حسب اتفاق تصویب شد! طبق این قانون، وزارت ارشاد موظف است 10 درصد از سود ناخالص یک کنسرت در تهران یا کلان‌شهرها را به خزانه دولت واریز کند که به گفته چند تن از نمایندگان مجلس و مسئولین دولتی از سر ناچاری و کمبود بودجه است. طرحی بدون کارشناسی و آیین نامه! که شاید به معنای خداحافظی اتفاقی با هنر، صنعت موسیقی و ورشکستگی کُمپانی های برگزار کننده باشد!

    پنج قاب از اظهارات مسئولین:

    قاب اول: احد آزادی‌خواه، نماینده ملایر

         آزادی خواه «در مجلس شورای اسلامی در پاسخ به این سؤال که چرا با وجود مخالفت‌های اهالی موسیقی چنین مصوبه‌ای در صحن علنی مجلس به تصویب رسید، اظهار کرد: «این پیشنهاد از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و با اخذ نظر اهالی موسیقی پیشنهاد شد و مقاصد هزینه‌‎ای دارد که به توسعه فرهنگ و هنر این مرزوبوم کمک می‌کند.بر اساس بخش هزینه‌‎ای همین بند الحاقی مقرر است درآمد ناشی از این محل جهت ساماندهی فعالیت‌های فرهنگی و هنری تعمیر، تجهیز و اداره مجتمع‌های فرهنگی و هنری شهرستان‌ها غیر از مراکز استان، اختصاص یابد.»

     قاب دوم:پيروز ارجمند، مدیر کل اسبق دفتر موسیقی

         ارجمند: «پس از تغيير روند درآمد موسيقي از عرصه حامل‌هاي صوتي به کنسرت‌ها از دهه 70 به بعد، شاهد کاهش تيراژ آلبوم‌ها زير 5000 مورد (در بهترين حالت) بوديم و همين مسئله باعث شد ما روي اين مسئله که چگونه از سقوط اقتصاد موسيقي جلوگيري کنيم، مطالعه داشته باشيم و جلسات و نشست‌هاي مختلفي را براي آن ترتيب دهيم؛ اما امروز آن طرح «مصادره به نفع» شده است؛ مصادره به نفع وزارت ارشاد نه صنف موسيقي! من به‌ عنوان مديرکل دفتر موسيقي، هيچ اختيار و سهمي در نظارت بر صرف بودجه اختصاص ‌يافته و دريافت گزارش از واحدهاي مختلف نداشتم. وزارت ارشاد به معاونت‌هاي مالي و هنري قدرت مطلقه داده و مديرکل هيچ اختياري ندارد! مديرکل عملاً يک کارمند ساده است! وقتي يک مديرکل نمي‌تواند نظارتي روي بودجه بخش خود داشته باشد، چطور مي‌تواند 40 ميليارد از مبلغي که قرار است از خزانه به وزارتخانه برگردد را نظارت کند تا منجربه رشد و بالندگي موسيقي شود؟ وزارت ارشاد بخش زيادي از وظايف ساختاري خود را که ازجمله سالم‌سازی (تنها 3 سالن استاندارد در کشور وجود دارد)، تسهیلگری (هر خواننده‌اي براي هر اجرا در يک روز، به تعداد اجراها مورد استعلام قرار مي‌گيرد)، تأمين بيمه و امنيت اجتماعي، نظارت بر قيمت‌گذاري سالن‌ها و... است، به نحو درست انجام نمي‌دهد»

    قاب سوم: اظهارات کاراندیش معاون وزیر معاون حقوقی، امور مجلس و استانهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

         کار اندیش «مبلغ هزار و پانصد میلیارد ریال از درآمد حاصله از محل ردیف ٠٥٣٠٠٠ جدول شماره (٩) این قانون به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی اختصاص می یابد. که با تصویب نهایی این مصوبه مهم در صحن علنی مجلس، شاهد ساماندهی و توسعه فعالیت های حوزه فرهنگ و هنر در اقصی نقاط کشور باشیم و به حل مسائل این حوزه کمک کنیم .ما در کل کشور ۳۰۰ پروژه در حال احداث داریم که برخی پیشرفت بالا و برخی پیشرفت شان پایین است و برنامه ما بر این است پروژه هایی که دارای پیشرفت بالایی هستند به اتمام برسند و سپس پروژه هایی که پیشرفت کمتری دارند، در دستور کار قرار گیرند.» و در نقل قول دیگری از کاراندیش معاونت پارلمانی و استان های وزارت ارشاد عنوان شده: «که این قانون نیازی به آیین نامه ندارد!»

        اردوان جعفریان ناشر و تهیه کننده موسیقی از بدعتی در تصویب قوانین می گوید: «چطور چنین قانونی با چنین بار مالی از بدنه نازک موسیقی نیاز به آیین نامه ندارد!  قانونی که در کمیسیون تخصصی اش یعنی کمیسیون فرهنگی رد می شود معاونت هنری و مدیر کل دفتر موسیقی وزرات ارشاد مخالفت می کنند و بعد با بردن آن در کمیسیون تطبیق و لابی تصویب شود. با توجه به شرایطی که این قانون دارد هرگز درست اجرا نخواهد شد.»


    قاب چهارم: سیده فاطمه ذوالقدر، نماینده تهران

         خانم فاطمه ذوالقدر در گفت و گویی با ادبیات متفاوتی چون « ارشاد نیاز به بودجه داره، الان دستش خالی ِ»یا « اینا (هنرمندان موسیقی!) درآمداشون خیلی خوبه! » و «اگه صد میلیون درمیارن 10 میلیونشو به ارشاد بدن!» نماد درک سطحی بیشتر مدیران موثر کشوری از حوزه فرهنگ و هنر بوده اند.

         درحالی‌که بودجه موسیقی به‌اضافه هنر‌های تجسمی به‌طور نمونه در سال1395، فقط هفتاد و پنج میلیارد و پانصد میلیون تومان پیش‌بینی ‌شده بود دوستان در وزارت خانه فقط مبلغ صد و پنجاه میلیارد تومان از محل این طرح پیش بینی کردند! چه تضمینی برای درست خرج شدن پولی که از بدنه نحیف هنر دریافت می‌شود وجود دارد؟ اگر خرج پورش و بنز آقازاده‌ها شد چه؟ از مال و جان موسیقی زده شود که دولت باسابقه درخشان اختلاس‌های سال‌های اخیر، مرضی‌الطرفین شود و دوباره برای موسیقی خرج کند؟ در بهترین حالت اجرایی شدن این طرح، بهتر است نهادی خصوصی از بدنه هنر مانند خانه موسیقی دخیل و مجری باشد تا جامعه موسیقی آرامش خاطر بیشتری داشته باشد.

    قاب پنجم: ترابی رفت، الله‌یاری آمد

    علی ترابی که پس از دوران درخشان فرزاد طالبی به‌عنوانم دیرکل دفتر موسیقی انتخاب‌ شده بود. در طول مدت کوتاه مدیریتش با اعتراضات بسیاری از سوی شرکت‌ها و هنرمندان روبه‌رو و از مدت‌ها قبل شایعاتی پیرامون رفتنش در اوایل سال 1398 مطرح‌ شده بود؛کهدرنهایتاستعفای او در رسانه‌ها اعتراض به قانون 10 درصدی عنوان و محمد الله‌یاری جایگزین او شد. الله‌یاری در اولین اظهاراتش در مورد این قانون از اضافه شدن تبصره‌ای به آن مبنی بر معافیت موسیقی دستگاهی، نواحی و کلاسیک از قانون 10 درصدی خبر داد.

    برخی از ابهامات:

    معافیت از مالیات در مقابل قانون ده‌درصدی!

        بر اساس بندهای (ط)، (ی) و (ل) ماده (139) قانون مالیات‌ها مستقیم مؤسسات فرهنگی هنری دارای مجوز از وزارت ارشاد معاف از مالیات می‌باشند چگونه مسئولین محترم وزارت ارشاد نیت اجرایی کردن هم‌زمان این دو قانون رادارند؟ از یک‌سو بر پیکر نیمه‌جان جریانات فرهنگی کشور دم مسیحایی بدمند و از پشت دشنه نابودی در دست بگیرند!

    ده درصد از چه؟!

        درآمد ناخالص یعنی کل درآمد در یک دوره خاص! و درآمد خالص در زبان ساده آنچه شما به خانه برده‌اید است. یعنی درآمد، منهای اشکال مختلف هزینه .در مصوبه دوست‌نداشتنی اخیر، درآمد ناخالص را مد نظر قراردادند. یعنی هر آنچه هزینه کرده‌اید. مهم نیست، ده درصد از آن دولت است!

    وضعیت از این هم بغرنج‌تر است، دوستان ما ده درصد از سُلد اوتی (یعنی فروش کامل سانس را برای خودشان در نظر گرفته‌اند!) یعنی تهیه‌کنندگاندرهرصورت باید ده درصد را تحویل خزانه دولت بدهند حتی در صورت نفروختن حتی یک بلیت!

    با هزینه‌های غیرقابل بیان چه کنیم؟

         برای برگزاری یک اجرای زنده موسیقی به‌ویژه در شهرستان‌ها عموماً از شورای تأمین شهرستان، اماکن، فرماندهی انتظامی، پلیس پیشگیری، راهور، آتش‌نشانی و اورژانس در برگزاری و روند مجوز دخیل هستند، دوستانی که قانونی این‌چنین تصویب می‌کنند. با پول‌ها و هدایایی که در این مسیر برای اخذ مجوز به افراد حقیقی و حقوقی بسیاری پرداخت می‌گردد اندیشیده‌اند؟ آیا از میزان بلیت‌های مهمانی که گاه به ده‌ها میلیون تومان می‌رسد و بیشتر با تحت‌فشار گذاشتن تهیه‌کننده نگون‌بخت اخذ می‌شوند آگاهند؟

    آیا متولیان طرح می اندیشند که کنسرت ها  پِلَنی یکسان برای درآمد و هزینه دارند؟

    با توجه به شرایط فعلی اقتصادی عموماً اجرای پاپ در سالن‌های زیر هزار نفر غیراقتصادیاست و شانس اول آن صرفاً هزینه تبلیغات، گروه، اسکان، پذیرایی، سالن و... است. چگونه تهیه‌کننده مستقل که رویدادهای فرهنگی برگزار می‌کند باید علاوه بر سود نکردن در شانس اول 10 درصد از جیب به خزانه دولت نیز واریز کند.

    سنت‌های حَسنه!

    سنت حسنه شروع از یک درصد خاص و افزایش آن، کافی است دولت را تنها بگذاریمتا در عرض چند سال تا خِرتِناق در درصدهاو قوانین،باج بده اتفاقی باشیم!

    در تمام دنیا، متولیان دولتی و فرهنگی برای تعالی فرهنگشان،مجری بیشترین حمایت‌های مادی و معنوی هستند و برنامه‌های مدونی برای آن ترسیم می‌کنند اما متأسفانه در کشوری همچون ایران با چنینپتانسیلی حوزه فرهنگ به‌طور اتفاقی تیشه به ریشه می‌زنند!

    حال همانند هزاران طرح نپخته و نسنجیده دیگر دولتی پرسش‌های بسیار دیگری نیز بدون پاسخ خواهد ماند:

    • تعریف دوستان از موسیقی هنری چیست؟ آیا در دل موسیقی ژانرهایی همچون راک، جاز، کانتری، بلوز و خیلی از سبک‌های دیگر نهفته نیست که به‌خودی‌خود نیاز به حمایت دارند؟!
    • در تعریف کلان‌شهر، چگونه می‌توان در شهری مانند اصفهان (که اهل‌فن به ظرفیت سالن‌ها، سقف قیمت بلیت و باقی شرایط آن آشنا هستند) قانون نسنجیده فعلی را اجرا نمود؟
    • چرا قانون را برعکس اجرا نکنیم، چرا سالن‌های استانداری ساخته نمی‌شود تا پس‌ازآن از با ارزیابی درست بتوان سود حاصله از اجاره آن را برآورد و بخشی از آن به‌وسیله وزارت مربوطه به چرخه موسیقی برگردد و خرج موسیقی شود؟!
    • در کشوری چنین ثروتنمد، با فرهنگی ریشه دار دولت توانمندی ساختن چند مجتمع فرهنگی هنری را ندارد و باید از جیب بخش خصوصی هزینه کند؟ سیاست های کلان نظام در حمایت بخش خصوصی چقدر زود از یاد مسولین قوه مجریه و مققنه رفت!
    • در شرایطی که اولین واکنش صنف موسیقی نسبت به قانون فعلی افزایش قیمت بلیت‌ها است و با توجه وضعیت آشفته اقتصادی و اجتماعی کشور قشر مستضعف و متوسط را با گران‌تر شدن بلیت‌ها از معدود گزینه‌های تخلیه روحی و روانی خودشان دورتر کنیم؟

    برای ارائه‌ی«هیچ» به موسیقی، از هنری که روی پای خود ایستاده درصدی دریافت می‌کنند (و این روی پای خود ایستادن موسیقی، که پیکر نیمه‌جانش هم چون مرغ نیم بِسمِلی با هزاران زخم کهنه به قیمت خون‌جگرصدها هنرمند در دهه‌های گذشته بوده است)را به آینده حواله می‌دهند، همانند هزاران قانون اجرانشده یا بد اجراشده دیگر در کشور! ( هدفمند کردن یارانه، نمادبزرگی از تصویب نسنجیده و اجرای بد قانون است که تا فرداها دور آسیب‌های آن در اقتصاد ایران نمایان است.)

    ابتدا قانونی در سکوت خبری تصویب می‌شودپس از آن با الحاق بند و تبصره‌ای از مرگ به تب راضی می‌شویم! عدم هماهنگی و انسجام جامعه هنری به‌اضافه آلزایمر ذاتی ما ایرانی‌ها در احقاق حقمان به نظر اِلِمان مؤثری در تصویب و اجرا قوانینی این‌چنین است.

    ادامه مطلب...
    عضو این خبرخوان RSS شوید
    خبرنامه
    دریافت آخرین اخبار، مقالات و پیشنهادات
    logo-samandehi

    Copyright © 2019 IranMojavez.com

    Designed by HimanPars.ir

    iran mojavez whatsapp iran mojavez facebook iran mojavez aparat iran mojavez instagram iran mojavez telegram iran mojavez youtube iran mojavez soundcloud iran mojavez twitter iran mojavez linkedin iran mojavez tumblr iran mojavez odnoklassniki